تبليغاتX
دایی جان ناپلئون

دایی جان ناپلئون

من یکروز گرم تابستان دقیقا یک سیزده مرداد حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم

چند وقت پیش این بایرامعلی (اسدالله میرزا)  توی بلاگش از بازارچه محلشون در سانفرانسیسکو هست. عکسهای گذاشت از اونجای که من خیلی حسودم و تنگ نظر خواستم از بازار تجریش بنویسم.

سال نو مبارک

سال نو مبارک

 

سال نو مبارک

میدون تجریش دو روز قبل از عید.

سال نو مبارک

 

 ماهی سیاه کوچولو

با  ماهی سیاه کوچولو  با هم بودیم  تا دوستای قرمزشو دید کلی خوشحال شد. 

ماهی سیاه کوچولو

 

 بازارچه قائم تجریش

 

 

بایرامعلی در گزارش بازار روز سانفرانسیسکو از چندتا خانم فروشنده عکس گرفته بود..فروشنده های ما رو هم نگاه کنید... فکر می کنید کدوم بهتره؟؟؟

خدایش فروشنده به این وجاهت دیده بودید؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:50  توسط دایی جان ناپلئون  | 

شاید روزای آخر سال نوشتن این مطلب و فکر کردن به اون خیلی خوشایند نباشه اما این واقعیت جامعه ماست. چند روز پیش نزدیکای میدون آذری رفته بودم برای تعمیر ماشین دوستم که این صحنه را دیدم. طرف کنار خیابون داشت تزریق می کرد. وقتی دید ازش عکس میگیرم خندید و رفت....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 12:42  توسط دایی جان ناپلئون  | 

این عکس را چند روز پیش توی خیابون عشرت آباد  گرفتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 11:44  توسط دایی جان ناپلئون  |